یک سالگیت مبارک عشقممممممم
مهرسام نازم پسر یکی یدونهی ما امروز یکساله شدی. پسر دردونه که با اومدنت برای ما یک دنیا شادی آوردی. پسری که زیباترین لحظات زندگیمون رو رقم زدی و از عشق نابت سرمستمون کردی. امروز یک ساله که با عطر تنت و لطافت دستهای کوچکت زندگی میکنم. امروز یک ساله که مادر شدم. مهرسام شیرینم، تولد شیرینت مبارک!
هنوز باورم نمیشه یک سال گذشته. پارسال این موقع داشتم قبل از خواب به برنامههای فردام فکر می کردم که چه کارهایی باید انجام بدم و با این که میدونستم روز سختی رو در پیش دارم ولی تمام وجودم غرق شادی شده بود. آرامش عجیبی داشتم. باورم نمیشد که تا چند ساعت دیگه مهرسام کوچولو رو میبینم و انتظارم به پایان میرسه. عجیب این روزها بیشتر از اینکه تو زمان حال زندگی کنم غرق خاطرات یک سال پیش هستم و مرورشون برام شیرینه.
امروز میخوام به مناسبت تولدت فیلم زایمان و فیلمهای روزهای اول به دنیا اومدنت رو ببینم و برات توضیح بدم که این نینی کوچولو خودت هستی و از تو شکم مامان بیرون اومدی.
پسرم این روزها به سرعت داری پیشرفت میکنی؛ اونقدر که خیلی ازکارهات رو فراموش میکنم برات ثبت کنم. اول اینکه یاد گرفتی تا شماره سه میشموری و به محض اینکه میگیم یک شما میگی دوو ددده !
علاقهی خاصی به قایم شدن پشت مبل ها داری و میری یه جاهایی که دیگه مام دستمون بهت نمیرسه . حسابی بابایی هستی و از صبح تاشب هم با بابا باشی سیر نمیشی و وقتی بابا از سر کار برمیگرده خوشحال میشی و زودی میری جلوش وامیستی و دستات رو بلند میکنی تا بغلت کنه و کلی هم خودتو لوس میکنی براش .بازی گلاغ پر هم یاد گرفتی و خیلی ناز انگشت اشارت رو روی زمین میزاری و بهم نگاه میکنی و میگی پر یا دوووده (یعنی بگو جوجه پر
)وقتی از چیزی خیلی خوشحال بشی با صدای بلند ذوق میکنه و خیلی بامزه میشی مثلآ بابا یه روبان بسته به یکی از ماشینهات و توهم سر روبان رو میگیری و اونو میگشونی دنبالت و بهش نگاه میکنی تازه گاهی هم عقب عقبکی میکشونیش و خیلی ذوق میکنی .توی راه رفتن که حسابی حرفه ای شدی و خیلی کم پیش میاد که بیفتی تازه خیلی راحت دور هم میزنی الهی مامان فدای اون راه رفتن قشنگت
اینم یه عکس از اولین تجربه بازی در پارک مهرسام

به مناسبت اولین سالروز تولدت اولینهای زندگیت رو تو اولین سال زندگیت که از اولین روزهای بعد از تولدت ثبت کردیم,
برات به یادگار میذاریم.
اولین باری که مامان و بابات رو دیدی و لمس کردی 27/4/92 لحظه ای بعد از تولد
اولین باری که وارد منزل مامان بابا بزرگ و عزیز شدی 28/4/92 بعد از مرخص شدن از بیمارستان
اولین باری که توخونه حمام کردی 30/4/92 مامانی و عزیز حمامت کردن
اولین باری که وارد خونهی خودمون شدی و اتاق خوابت رو دیدی 27/4/92 بعد مرخص شدن از بیمارستان اول رفتیم پایین خونه بابابزرگ بعد اومدیم خونه خودمون
اولین و آخرین باری که بند نافت افتاد
8/5/92 بعد ازباز کردن دایپر
اولین باری که به مهمانی رفتی 10/5/92 مهمانی افطاری دایی جلال و عمه
اولین باری که صدای اذن رو شنیدی 1/5/92 بابابزرگ تو گوشت اذان گفت
اولین باری که رفتی آتلیه عکس گرفتی 28/5/92
اولین باری که به مسافرت رفتی 19/5/92 سفر به شمال
اولین باری که دمر شدی و چرخیدی 16/8/92
اولین باری که با بابا رفتی حموم ۷/۳/۹۳
ولین باری که خودم تونستم حمومت کنم 2/6/92
اولین باری که میوه خوردی 30/9/92 سیب خوردی
اولین برف زندگیت رو دیدی 18/11/92
اولین باری که نانای کردی 24/9/2
اولین باری که دست دادی 26/9/92
اولین باری که حرف زدی 12/12/92 گفتی بابا
اولین باری که چهار دست و پا راه رفتی 14/1/93
اولین دندون 17/9/92
اولین باری که رفتی پارک (البته برای بازی) 28/4/93
اولین خرابکاری( شکستن یکی از گلونهای مامان 29/4/93
و ... اولین حروف تایپ شده توسط مهرسام RgeMsjzw با گوشی مامان


یک سالگیت مبارک عشقممممممم 




